اسارت،غم، غریبی، آه،خرابه، شب، شام بی بابا
رقیه پیر شد یکشبه بابا، سُکینه بی تاب شد بابا
میان این همه غربت، غم بیماری سجاد
شده طوفان غم ،خانه خراب عمه ی سادات
میان لشکر دشمن، شده عمه چو حیدر ،یل
و او بنشسته قامت راست کرده ، در نماز شب
هوای کوچه های شهر،… بیشتر »

آخرین نظرات