<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="0.92">
	<channel>
		<title>مدافعان حریم حضرت زینب(سلام الله علیها)</title>
		<link>https://yazaynabmadad.kowsarblog.ir/</link>
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
				<item>
			<title>مدافع حرم عشق</title>
						<description>&lt;p&gt;مدافع حرم شدم ،عاشق کربلا شدم&lt;br /&gt;برای خواهر حسین،نوکر با وفا شدم&lt;br /&gt;حال دلم اینجا خوبه،نفس کشیدنم خوبه&lt;br /&gt;فدا شدن بی سر شدن،فقط برا بی بی خوبه&lt;br /&gt;تمام آرزوی من،خلاصه شد تو این مسیر&lt;br /&gt;نفس هامو هدیه دادم به ریگ های این مسیر&lt;br /&gt;به من بگو نفس نکش،چشماتو روی هم نذار&lt;br /&gt;به زندگی نگاه نکن، دخترتو رو پات نذار&lt;br /&gt;فقط تو رو به مادرت یا حضرت زینب بگو&lt;br /&gt;قبول داری این نوکرو،جان حسین به من بگو&lt;br /&gt;توی کلاس عاشقی ،همیشه آخرین بودم&lt;br /&gt;چکار کنم قبول بشم، مگرمن عاشق نبودم&lt;br /&gt;اینا همه حرف دل یه نو کر باوفا بود&lt;br /&gt;نوکری که دخترکش، ناز دل بابایی بود&lt;br /&gt;ولی تا اسم دختر امام علی رو میشنید&lt;br /&gt;چشماشو روی هم می ذاشت دخترشو دیگه ندید&lt;br /&gt;رفت که سر کلاس درس،عاشقی رو یاد بگیره&lt;br /&gt;درسشو از استادشون، حضرت عباس بگیره&lt;br /&gt;شاگرد عباس که بشی، تو درس حس عاشقی&lt;br /&gt;دستاتو با چشات می دی،ستاره ای تو عاشقی&lt;br /&gt;آره تو رفتی و دیگه، دخترکت بابا نداشت&lt;br /&gt;میدونی امروز چی میگفت،رقیه هم بابا نداشت&lt;br /&gt;آره اونم مثل خودت یه عاشقه،چشاشو بست&lt;br /&gt;رفت که بخوابه مثلا ،آخه تو خوابش بابا هست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مه لقا میربهاالدین&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yazaynabmadad.kowsarblog.ir/مدافع-حرم-عشق&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://yazaynabmadad.kowsarblog.ir/مدافع-حرم-عشق</link>
							</item>
				<item>
			<title>​دل نوشته ای با موضوع انتظار(درقالب نامه ای برای دوست)</title>
						<description>&lt;p&gt;سلام ای دوست،ای انتظار&amp;#8230;&lt;br /&gt;نمی دانم حال وهوایت چگونه است&amp;#8230; اما نیک می دانم حالت بهتر ازمن نیست،هرچه باشد ما دوستانی هستیم صمیمی. همه جا با هم هستیم، گاه با هم حرف می زنیم، گاه می خندیم ،گاه گریه می کنیم، گاهی هم سکوت&amp;#8230; نمی دانم چرا سکوت را بیشتر از همه دوست می دارم! شاید برای این است که سکوت، مرا به حرف زدن با تو وا می دارد، گاه می خنداند وگاه با اشک هایم تیله بازی می کند.شایدبپرسی چگونه؟ پاسخت میدهم: ببین وقتهایی که ساکتیم وهیچ نمی گوییم چه دردرونمان می گذرد که بعد از لحظاتی سکوت را می شکنیم و با هم یک صدا فریاد می زنیم« بس است دیگر، بیاای آنکه انتظار با تو معنا گرفت» بعد از انعکاس این صدا برفکر و روح وقلبمان، گاه می خندیم و پر از شوق و هیجان می شویم، چون می دانیم که او با وفاست و خواهد آمد و گاه قطره هایی از اشک مهمان خانه چشمهایمان می شود،&amp;#8230; شاید به حال خودمان می گرییم&amp;#8230; درست است که او با وفاست و می آید ،اما من وتو چه؟ مایی که معنای وفا را ندانسته ایم، چگونه می توانیم وفا دار بمانیم ؟! ای انتظار! می ترسم از آن روزی که تو باشی و من نباشم و بدتر آنکه من باشم و تو نه &amp;#8230;ای دوست،ای انتظار! نمی دانم چرا گاهی خسته ام می کنی&amp;#8230; دوست دارم نباشی،هر چند دوست خوبی هستی اما شنیده ام دوستی بهتر از تو هست که نامش «وصال» است.اما نمی دانم کجاست شاید نزدیک است شاید هم دور&amp;#8230;«اما یادت باشد بدون تو هیچ وقت به وصال نخواهم رسید!» ملتمسانه می گویم:ای انتظار! تا آمدنش با من بمان&amp;#8230; قول می دهم روزی که رسید از خوبیهایت برایش بگویم واینکه تو تنها دلیل آمدنش بودی&amp;#8230;این نامه پایانی نداردتاهنگام رسیدن وصال،تا امتداد نقطه چین ها&amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مه لقا میربهاءالدین&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yazaynabmadad.kowsarblog.ir/دل-نوشته-ای-با-موضوع&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://yazaynabmadad.kowsarblog.ir/دل-نوشته-ای-با-موضوع</link>
							</item>
				<item>
			<title>عطرحضور یار</title>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;br /&gt;گاهی پر از احساسم، پر از عشق، پر از عطر حضور یار، گاه و بی گاه می شود هر گاه، آری من هر لحظه ام را به یادش شعر گفته ام،که می داند شاید او هم برای من شعر می سراید؛مگر جز این است که شاعر عاشق می شود و عاشق شاعر،او نیز عاشق ترین معشوق دنیاست. و من او را هماره در نفس هایم صدا زده ام:&lt;br /&gt;یارب بگو بر من چرا دنیا برایم مرگ شد&lt;br /&gt;گفتی بمان تا گویمت ،اینجا برایم تنگ شد&lt;br /&gt;هستم ولی تا زنده ام با تو نفس ها می کشم&lt;br /&gt;در گوشه ای خلوت تو را با یک نفس،ها می کشم&lt;br /&gt;یا رب تو گفتی زندگی،خوش تر بود از نیستی&lt;br /&gt;اما بدون تو شود بهتر ز بودن ، نیستی&lt;br /&gt;یا رب تو را هر لحظه من،دائم صدایت می کنم&lt;br /&gt;زین پس تو را ای بهترین، همواره یادت می کنم&lt;br /&gt;مه لقا میربهاالدین&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yazaynabmadad.kowsarblog.ir/عطرحضور-یار&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://yazaynabmadad.kowsarblog.ir/عطرحضور-یار</link>
							</item>
				<item>
			<title>حجاب و عفت حضرت زینب (س)</title>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #339966;&quot;&gt;حجاب و عفت حضرت زینب (س)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;یحیی مازنی می گوید :&lt;br /&gt;من مدت زیادی در همسایگی خانه ی امیرالمومنین (ع) سکونت داشتم در طول این مدت نه قامت زینب را دیدم و نه صدای او را شنیدم !&lt;br /&gt;اگرچه زن موجودی اجتماعی است و می تواند مانند مردان فعال باشد و با حفظ حجاب و تقوای لازم در تمام اموراقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی و نقش خویش را ایفا کند ، ولی زینب (س) در شرایط عادی نخواست خود را نشان دهد و از پرده ی عفاف خارج شود . حتی در شهادت مادر و پدر کسی زینب را ندید . اما در صحنه ی کربلا و تعقیب نهضت حسینی وظیفه ای دیگر پیش آمد .&lt;br /&gt;او این درس ها را از مادرش زهرا فراگرفت که حتی از مرد بیگانه نابینایی که به خانه اش آمد ، دوری کند . او نه تنها راضی نبود چشم نامحرم به او بیفتد بلکه خود نیز از نگاه به نامحرم خودداری می کرد . ولی هنگامی که حمایت از ولایت علی (ع) و ستیز با غاصبین ، تکلیف دیگری را رقم زد. درحالیکه در میان زنان و کنیزان حرکت می کرد به مسجد آمد پرده ای آویختند و ایشان از پشت پرده آغاز سخن نمود.&lt;br /&gt;عفت و پاکدامنی برازنده ترین زینت زن است و گرانقیمت ترین چیزی است که یک فرد می تواند داشته باشد . یکی از درس های عاشورا همین عفت و پاکدامنی است . در این حادثه ی استثنایی تنها چیزی که زینب کبری و دیگر زنان حتی کودکان را به شکوه وا می داشت همین مسئله بود . اهل بیت آموخته اند که جز از خدا از کسی درخواستی نداشته باشند ولی در این مورد به خصوص در تاریخ می خوانیم که حتی از شمر هم درخواست می کنند که مثلا از مسیرکم جمعیت وارد شهر شوند و یا سرهای مقدس را جلوتر ببرند تا تماشاچیان به تماشای سرهای بریده مشغول گردند.&lt;br /&gt;زینب حاضر است جان بدهد ، فرزند بدهد ، برادر و برادرزاده بدهد ، به اسیری برود ولی از عفت خویش چون گوهر گرانبهایی مراقبت کند . اوحاضر نیست تحت هیچ شرایطی در معرض دید اجنبی قرار گیرد .&lt;br /&gt;دست تقدیر چنین رقم زده است که در مجلس یزید حاضر شود ؛ آنگاه که لب به سخن می گشاید ، می فرماید : ای پسر آن کسی که جدمان اسیرش کرد و سپس آزاد نمود ! آیا از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را پشت پرده بنشانی و دختران رسول خدا را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانی ؟ حجاب آنان را بدری و روی آنان را بگشایی ؟ تو خود را خلیفه ی پیامبر می دانی و با نوادگان او اینگونه رفتار می کنی ؟؟&lt;br /&gt;مرحوم جزایری در الخصایص الزینبیه نقل می کند که وقتی زینب را به مجلس ابن زیاد وارد کردند ، حضرت برای اینکه از دید نامحرم مصون بماند با دستش صورت خود را می پوشاند ؛ برای اینکه چادرهای آنان را گرفته بودند .&lt;br /&gt;شخص مصیبت دیده معمولا نسبت به اینگونه مسایل بی توجه است درحالی که زینب و شاگردان او از این جهت کاملا اهل مراعات و احتیاط هستند.&lt;br /&gt;منبع :سیمای زینب (س) در آیینه ی تاریخ ، اعظم شبیری نشرهاجر ،قم، 1387&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;http://azzahra-gonbad.kowsarblog.ir/&quot;&gt;http://azzahra-gonbad.kowsarblog.ir/&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yazaynabmadad.kowsarblog.ir/حجاب-و-عفت-حضرت-زینب-2&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://yazaynabmadad.kowsarblog.ir/حجاب-و-عفت-حضرت-زینب-2</link>
							</item>
				<item>
			<title>گلهای پر پر گشته مادر</title>
						<description>&lt;p&gt;اسارت،غم، غریبی، آه،&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;خر&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;ابه، شب، شام بی بابا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;رقیه پیر شد یکشبه بابا، سُکینه بی تاب شد بابا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;میان این همه غربت، غم بیماری سجاد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;شده طوفان غم ،خانه خراب عمه ی سادات&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;میان لشکر دشمن، شده عمه چو حیدر ،یل&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;و او بنشسته قامت راست کرده ، در نماز شب&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;هوای کوچه های شهر، پر از عطر گل یاس است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;نگاه مادری خسته، میان کوچه حیران است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;بود او چادرش خاکی، دل هفت آسمان تنگ است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;بود بر روی بازویش کبودی ها، غمش سخت است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;دلش تنگ حسین است و هوای گریه ها دارد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;هوای خیس چشمانش، عجب صبری خدا دارد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;شکستن قلب مادر را،ریشه ای دیرین و بد دارد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;همان وقتی که بی شرمی، صدای میخ و در دارد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;صدای ناله های مادرم زهرا(س) چه غوغا کرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;هوای پر زدن بود و دلش یاد حسین می کرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;تمام این همه غربت، همین تنها دلیلش بود &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;بدون مادرم زهرا(س)، هوای خانه غمگین بود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;هوای روز عاشورا در آن صحرا،گرفته بوی مادر را&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;غم گلهای ناز حضرت زهرا، شکسته قلب زینب را&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;ولی ای کوچه ها او خواهد آمد، قسم بر قلب زهرا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;بود او مرهم زخم دل بابا، امید آخرین آل زهرا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;بگیرد انتقام سیلی مادر و اشک چشم زینب را&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;بسازد یک حرم از آن مادر و آن صحن و سرایش را&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;خدا می داند و گفته که او آید به امید ظهورش&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;به امید همان روزی که عالم باشد اورا در رکابش&amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: IRANSans;&quot;&gt;نویسنده: مه لقا میربهاالدین&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yazaynabmadad.kowsarblog.ir/گلهای-پر-پر-گشته-مادر&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://yazaynabmadad.kowsarblog.ir/گلهای-پر-پر-گشته-مادر</link>
							</item>
				<item>
			<title>بیقرار جاده عشق</title>
						<description>&lt;p&gt;این روزا،کربلا جای نوکرای با مرامه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من رو سیاه نرفتم، کربلا توی خیاله&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر عاشق آقایی بیا تا باهم بخونیم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مارو کربلا نبردی، دیگه ما غرق به خونیم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقا جون بی خریداریم، مارو ارباب بخر این بار&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلای تنگ حرم رو خودت ارباب ببر این بار&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تمام امیدم عباس، که ازش تو روضه خواستم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که یه رحمی به دلم کن، من ازت کربلا خواستم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می دونم روی سیاهم منو از حسین(ع)گرفته&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی این روضه ی عباس ، عطر کربلا گرفته&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به دلم افتاده این بار، اربعین پای پیاده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وسط صحن و هوای حرمت برام زیاده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تمام هستی مو میدم که یه سجده روی خاکت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آرزومه که بمیرم آقا جون رو خاک پاکت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منو از حرم نگیرید، نفسی برام نمونده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آخه چند روزی که بیشتر تا به اربعین نمونده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تموم امیدم اینه یه شبی تو خواب ببینم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باشه تعبیر همین خواب که حرم رو من ببینم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی این چشم گنهکار که تو خواب تو رو نبینه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مگه میشه تو بیداری گنبد تو رو ببینه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه ی امیدم اینه که تو هستی عشق و جونم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تو که ارباب منی و همه ی غمت به جونم &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رفقا رفتن و میگن ، کربلا خود بهشته&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اربعین تو خونه موندن، برا نوکر ،آقا زشته&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ببر ارباب منو این بار، بزار تا چشام ببینه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شایدم یکمی چشمام دیگه دنیا رو نبیه &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من و این دل شکسته، که همه درمونش اینه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یه شبی میون صحنت، رو برو حرم بشینه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده: مه لقا میربهاالدین&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yazaynabmadad.kowsarblog.ir/بیقرار-جاده-عشق&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://yazaynabmadad.kowsarblog.ir/بیقرار-جاده-عشق</link>
							</item>
			</channel>
</rss>
